كسي مثل هيچ كس...


بگذاريد پرواز كنيم...


استاد شهرام ناظري در نشست پژوهشي هفدهمين جشنواره بين المللي موسيقي فجردر خانه هنرمندان(بهمن ماه سال 1380) درباره نو آوري و خلاقيت در موسيقي سنتي ,سخنراني قابل توجهي انجام داد , كه لازم دانستم خلاصه اي از آن را دراينجا قرار دهم و و به دليل اينكه استاد در اين نشست سخنان تازه و شنيدني, در مورد نو آوري و... در موسيقي سنتي بيان كرده است, ممكن است براي بسياري از دوستان علاقه مند, جالب و خواندني باشد :

در اين نشست پژوهشي ,
ناظري گفت:در گذشته موسيقي ايران , همانند تاريخ آن ,سراسر بد شانسي و نگون بختي است. چرا كه هيچ گاه اين هنر زمينه مساعدي براي رشد و بالندگي نداشته و اين مايه تاسف است .

وي افزود : در كند و كاوهايي كه در منطقه چغازنبيل صورت گرفته است ,
سنگواره هايي پيدا شده كه متعلق به 6 هزار سال پيش است و نشان مي دهد كه زن ها در آن هنگام آواز مي خواندند و ما در 5 هزار سال پيش گروه تكنوازي
داشته ايم.

ناظري تصريح كرد: متاسفانه پس از گذشت اين همه سال , امروز دچار ضعف و سستي در موسيقي ملي خود هستيم.

وي در بخش ديگري از سخنان خود درباره پيوند آواز و ساز و نزديكي اين دو با هم , گفت: در موسيقي ايران 7 دستگاه و 5 مقام يا آواز داريم , اما وقتي با ساز هم يكي از اين 5 مقام را مي نوازند, مي گويند؛ آواز دشتي يا آواز اصفهان و اين نشاندهنده پيوند و آميختگي آواز و ساز است .

ناظري اضافه كرد : اصولا خوانندگان چون با يك ساز طبيعي همراه هستند و با يكي دو اثر معروف مي شوند ,
مطالعه و تلاش بيشتر را رها مي كنند و به همين دليل خوانندگان ما از لحاظ سوادو علم موسيقايي عقب تر از نوازندگان هستند.

وي ياد گرفتن و حفظ كردن رديف هاي سازي و آوازي را از واجبات و اصول اوليه براي پرداختن به موسيقي ايراني دانست و تاكيد كرد : اما بايد به اين نكته توجه داشت كه رديف بايد پايه و مايه اي براي نو آوري و خلاقيت باشد و نبايد تنها به رديف بسنده كنيم.

ناظري با انتقاد از اصطلاح ” سنت“ و ” موسيقي سنتي “ گفت: اين سنت سال هاست كه در دهان مي چرخد .چرا مي خواهند سنت را به ما قالب كنند و از اين طريق بال و پر مارا ببندند و اگر كسي خواست حركت نويي انجام بدهد فورا بگويند اين با سنت و موسيقي سنتي ما جور درنمي آيد.

و نيز استاد ناظري تصريح كرد: ” اجازه بدهيد پرواز كنيم و در اين راه به تجربه تازه اي برسيم .“


وي در بخش ديگري از سخنانش به وضعيت موسيقي در صد سال گذشته و كار هاي هنرمنداني چون عارف و شيدا پرداخت و اظهار كرد : با همت اين اساتيد , موسيقي از بزم هاي شبانه و لوليدن در پاي اشراف خارج شد و به ميان مردم آمد .

وي درباره نو گرايي در آواز و موسيقي ايران , گفت: در ايران هميشه افرادي
بوده اند كه چون ستاره در مقطعي درخشيده اند, اما هيچ وقت كار گروهي و سازماندهي شده انجام نگرفته است.

ناظري خاطر نشان كرد: درباره نو گرايي و نو آوري بايد پژوهشگاهي متشكل از
صاحبنظران و هنرمندان طراز اول تاسيس شود تا به صورت ريشه اي كارهايي صورت بگيرد و حاصل آن را در اختيار مردم قرار دهند .

” وي با اين اشاره كه من به عنوان يك خواننده هيچ وقت نخو استم مقلد باشم , گفت: من يك راه را انتخاب كرده ام , راهي كه مختص خود من است و مقصد آن هم معلوم نيست .“

وي افزود : از محمد رضا شجريان و محمد رضا لطفي استفاده هاي فراواني برده ام , اما سعي كرده ام خودم باشم .

گفتني است برنامه سخنراني شهرام ناظري با استقبال بسيار زياد علاقه مندان مواجه شد و در طول 30 سال فعاليت استاد ناظري اين اولين بار بود كه او در يك نشست پژوهشي به سخنراني مي پرداخت.


يا حق.

بهشید

شهرام ناظری: بزرگمرد موسيقی ايران...

من اين متن رابه مناسبت سالروز تولد” استاد شهرام ناظري “ به ”گروه شهرام ناظري“ فرستادم ,كه خلاصه اي از آن را در اينجا مي نويسم:

8 بهمن ماه سالروز تولد استاد بي نظير و بي همتاي موسيقي اصيل و آواز ايران است...
هنرمندي كه مثل هيچ كس نمي خواند , كاملا‎ منحصر به فرد است و با آوازش ما را به دنيا هاي نا شناخته ي عرفان و تا نزديك شدن به خدا مي برد , ” پله پله تا ملاقات خدا “...

هنرمندي كه با وجود چنين انديشه و طرز تفكري كه طي ساليان زيادي به دست آورده است ,راههاي نرفته و عوالم كشف نشده را پيش روي ما قرار مي دهد...
و چه چيزي بهتر از اين؟ كه هر كس آرزوي درك و فهميدن بيشتر آن را دارد...

كمتر هنرمندي در حال حاضر يافت مي شود كه با هنرش حال آدمي را دگرگون كند , ولي او توانايي آن را دارد , شخصيت و منش والاي ”او“ همراه با هنرش در اين امر دخيل است...

شناختن او و هنرش( از نظر من) يك نوع لياقت خاص مي خواهد ,كه هر كسي ندارد...چون درك هنر اصيل و واقعي ,يك نوع قابليتي لازم دارد كه بعضي افراد آن را دارند و بعضي از آن بي بهره اند...

كارهاي استاد براي حفظ و اشاعه و همچنين خلاقيت هاي او در زمينه موسيقي عرفاني ايران و نيز استفاده از اشعار مولوي در آثارش ,نشان دهنده تلاش ارزنده و بي شائبه او براي موسيقي اصيل كشورش است...

لحن آواز خواني استاد به دور از تكرار و تقليدهاي متداول است , كه با فرهنگ شعر مولانا كه همان” عرفان حماسي ايران “ است ,عجين شده است.
اشعار مولانا و نيز حافظ و آواي استاد همچون موج دريا سرشار از تحرك و پوياييست...

(كه البته بگذريم كه در اين ميان يك عده به اصطلاح خواننده! انقدر با اين عرفان و موسيقي و شعر آن بازي كرده اند ,و گمان كرده اند رسيدن به اين نوع كار سهل و آسان است ! مثلا فكر مي كنند كه با آوردن ساز مقدس تنبور و نيز دف و يا سه تار و انتخاب يكي از اشعار مولوي و ساختن يك آهنگ پیش پا افتاده و عاري از تفكر ,ميتوانند ادعا كنند كه ما هم يك اثر عرفاني قابل توجه ساخته ايم!!!
در حاليكه اين كارها در مقايسه با كارهاي حقيقي و خلاق از نظر هنرمندان و هنردوستان و هنر شناسان واقعي ,كاملا قابل تمايز و تشخيص است...و مسلما نيازي به بحث بيشتري نيست...)

” استاد شهرام ناظري “در خانواده اي اهل موسيقي وشرايط فرهنگي و اقليمي خاص زادگاه خود (كرمانشاه)
چشم به جهان گشود و در انجا پرورش و رشد يافت و به همين علت توانست از همان اوان كودكي با شعر و موسيقي و عرفان ايران آشنا گردد ,

و همان طور كه مي دانيم در 5 سالگي مقامهاي موسيقي كردي را فرا گرفت و از 8 سالگي مثنوي مي خواند در 11 سالگي در تلويزيون برنامه اجرا كرد و تعليمات خود را ادامه داد ...

حتي مدتي به تبريز رفت و از اساتيد بنام آن موقع استفاده كرده و بر روي شيوه آواز خواني اقبال آذر كار كرد...

و بعد به تهران آمد ,از محضر اساتيد بزرگ و بي مانندي چون:
محمود كريمي,عبدالله دوامي ,نور علي برومند,احمد عبادي ,بهاري ,پايور,قوامي ,شجريان و...استفاده كرد...

لازم به ذكر است كه در اين بين استاد در آزمون باربد (نخستين كنكور موسيقي ايران) شركت كرد و رتبه اول را حائز شد...
(مي بينيم كه كمتر كسي را داريم كه تا اين حد براي هنر خود ,با عشق و علاقه زحمت كشيده باشد و تعليمي را فرو گذار نكرده باشد...)

به بيان خلاصه تر:
استاد ناظري , در طي مطالعات خود و آموزشهايي كه از محضر اساتيد فرا گرفته ونيز با توجه به داشتن استعداد بي نظيرش در زمينه موسيقي و آواز , توانسته است: فرم تازه اي از موسيقي اصيل ايران كهن را در جامعه اشائه و ارائه دهد كه داراي ويژگي هاي عميق فرهنگي و اصيل اين مرز و بوم است ,
و توانسته است آثار ارزنده اي را خلق كند كه من و شماي هنر دوست و دوستدار موسيقي اصيل ايراني امروز با لذت به آن گوش فرا مي دهيم ,و در حقيقت خود به منزله يك كلاس درس است ,كلاسي كه در آن ميتوانيم با دنياي شعر و ادب ايرانمان نيز به خوبي آشنا شويم ...



من به خود مي بالم كه يك ايراني هستم و در كشورم يك چنين هنرمنداني هستند ,
و بر من و شماست كه قدر آنها را بيش از پيش بدانيم و ارزشهاي آنها را درك كنيم و بر آن ارج نهيم.

من سالروزتولد استاد شهرام ناظري را تبريك مي گويم و براي استاد ناظري آرزوي سلامتي وموفقيت روز افزون دارم و اميدوارم با ارائه آثار زيبا و بديع ,مانند هميشه, عاشقان موسيقي را از درياي بيكران هنر خويش بهره مند سازند.
×××××××××××××××××
تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد
وجود نازكت آزرده گزند مباد

سلامت همه آفاق در سلامت توست
به هيچ عارضه شخص تو دردمند مباد

درين چمن چو درآيدخزان يغمايي
رهش به سرو سهي قامت بلند مباد

جمال صورت و معني ز امن صحت توست
كه ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد

” در آن بساط كه حسن تو جلوه آغازد
مجال طعنه بدبين و بد پسند مباد “

هرآنكه روي چو ماهت به چشم بد بيند
بر آتش تو بجز چشم اوسپند مباد

شفا ز گفته ي شكرفشان حافظ جوي
كه حاجتت به علاج گلاب و قند مباد

×××××××××××××××××××××××

[ تقديم به ”استاد شهرام ناظري“و همچنين به همه دوستان عزيز هنرمند و هنردوستم. ]


يا حق.


بهشید

عشق...


مرا كز عشق به نايد شعاري
مبادا تا زيم جز عشق كاري


فلك جز عشق محرابي ندارد
جهان بي خاك عشق آبي ندارد


غلام عشق شو كانديشه اين است
همه صاحبدلان را پيشه اين است


جهان عشق است و ديگر زرق سازي
همه بازيست الاّ عشقبازي


اگر بي عشق بودي جان عالم
كه بودي زنده در دوران عالم ؟


ز سوز عشق بهتر در جهان چيست
كه بي او گل نخنديد , ابر نگريست


همان گبران كه بر آتش نشستند
ز عشق آفتاب آتش پرستند...


طبايع جز كشش كاري ندارند
حكيمان اين كشش راعشق خوانند


گر انديشه كني از راه بينش
” به عشق است ايستاده آفرينش “


(مثنوی خسرو و شیرین -نظامی)

یا حق.


بهشید

زندگی...

ما هميشه در جاي ديگري به دنبال ابديت مي گرديم , توجه دروني ما هميشه بسوي چيزي غير از وضع حال وصورت ظاهر ماست ...
در واقع انتظار مرگ را مي كشيم , با اينكه در هر لحظه مي ميريم و زنده مي شويم و زندگي نويني به ما عطا مي شود ؛... پس تنها چيزي كه در تصرف و اختيار ماست همين لحظه و دم است و بس.
(آلن فورنیه)

يا حق.

بهشید

حقيقت سکوت...

دلتنگيهاي آدمي را باد ترانه اي مي خواند
روياهايش را آسمان پر ستاره ناديده مي انگارد
و هر دانه برفي به اشكي نريخته مي ماند

” سكوت سر شار از سخنان نا گفته است “


از حركات نا كرده
اعتراف به عشقهاي نهان
و شگفتيهاي بر زبان نيامده

در اين سكوت حقيقت ما نهفته است

” حقيقت تو و من “



یا حق.

بهشید

مصاحبه با استاد ناظري...

مصاحبه با « استاد شهرام ناظری » را در راديو بی بی سی بشنويد:


http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2004/03/040318_pm-artists_in_radio.shtml




يا حق.


بهشید

وقت است که بر خيزم...

چندين شب و خاموشي ,وقت است كه برخيزم
وان آتش خندان را با صبح برانگيزم

صد دشت شقايق , چشم در خون دلم دارد
تا خود به كجا آخر , با خاك در آميزم

چون كوه نشستم من, با تاب و تب پنهان
صد زمزمه برخيزد, آنگاه كه برخيزم

برخيزم و بگشايم اين بند دل جوشان
وين سيل گدازان را از سينه فرو ريزم

شب گرچه غم افزايد, ”خورشيد“ از او زايد
چون راحت دل خواهم , از درد چه پرهيزم

يا حق.

بهشید

«به نام آن يگانه رامشگر نغمه آفرينش »

با سلام...

اندر دل من مها دل افروز تويي

ياران هستند ليك دلسوز تويي

شادند جهانيان به نوروز و به عيد

عيد من و نوروز من ؛ امروز تويي

يا حق

بهشید