كسي مثل هيچ كس...


ديدگاهها ٬ عقايد و فعاليتهای استاد شهرام ناظری در زمينه ی موسيقی سنتی ايران...

 

در این گفتگو با دیدگاه ها ، عقاید ، زحمات و خلاقیت هایی که استاد دراین چند سال در زمینه ارتقا ء وپیشرفت موسیقی ملی کشورش انجام داده است آشنا می شویم...مسیرهای جدیدی که کشف کرده است و راههایی که کسی نرفته است و کارهایی که هرکسی قادر به انجامش نیست و نخواهد بود...

تمام اینها به گفته خود استاد در نتیجه آموخته هایش است که هیچ گاه پایانی ندارد...

هر يك ازآثار موسيقايي شهرام ناظری از تازگي و نوعي طراوت برگرفته از انديشه نو فكري بر خوردارمي باشد.

او كم مي گويد و كمتر مصاحبه مي كند ,اما صاحب انديشه است و وقتي سخن مي گويد گويي به دنبال چاره درد مي گردد...

*هنر موسيقي: جناب ناظري با هر موضوعي مي خواهيد آغاز كنيد.

لحن هايي كه ما در موسيقي داريم از قديم براي ما به وديعه گذاشته شده است.

البته خيلي از اين لحن ها ماُخذ نا شناخته اي دارند چرا كه در طي همين صد سال اخير است كه موسيقي به صورت متن نوشته شده است و به سنديت در آمده و ما از قبل آن هيچ لحن و يا قطعه و يا رديف ثبت شده اي نداريم.

در حقيقت اين سؤال است كه آيا تمامي لحن هايي كه وجود داشته همه شان غم انگيز بوده اند و يا اينكه لحن هاي ديگري مانند الحان حماسي و يا فرمهاي حركت بر انگيز هم بوده است .

البته و به طور قطع مي بايست بپذيريم كه الحاني با حركت هاي ديگر هم بوده اند.

اگر ما در ادبياتمان ,حافظ,ناصر خسرو , فردوسي , مولانا , ...داشته ايم اگر ما آن فخر و شكوه قابل تقدير را در آثار اين اساتيد مي بينيم به طور يقين در موسيقي قديم هم همين وضع بوده كه نسل به نسل به ما رسيده است.

البته در تمامي اين رديف هاي موسيقي و لحن هاي موجود در طي زمان تغييراتي ايجاد شده به خصوص از چهارصد سال قبل كه دست خارجي ها در اين كشور باز گذاشته شد.

به طور مثال در زمان حكومت صفويه خيلي از الگوهاي ما توسط اروپاييان عوض شد.آنان به دلخواه خويش در صدد تغيير همه چيز ما برآمدند.آنها تاُثيرات خويش را بر ما تزريق نمودند.آنها آرام آرام خيلي از خصلت ها و طرز تفكر ما را تحت تاُثير تفكر خويش قرار دادند.

من فكر مي كنم اگر اين تغييرات در همه چيز اتفاق افتاده پس در لحن هم اين مسئله صدق مي كند.يعني خيلي محدودتر شده است .خيلي ازسازها منسوخ منسوخ شده اند.نوع آوازها تغيير يافته به عنوان مثال قوالي (همان مرسوم امروز پاكستان)از آن ايرانيان بوده است. تمام اينها از بين رفته است .در نتيجه خيلي از لحنها و حالت هاي مختلف آواز معدوم گرديده است.

چون من از نوجواني با موسيقي سنتي آشنا شدم و طي چندين سال در اين راه تلاش كرده ام با بسياري از الحان موسيقي سنتي ايران و انواع آوازها تقريباً آشنايي دارم و مطمئن هستم كه اين بخش از موسيقي ما دستكاري شده و به حالت مويه و زاري براي نسل قبل در آمده است.

حال در نظر بگيريد كه موسيقي ما چقدر قوي بوده كه با تمامي اين دستكاريهايي كه شده باز هم تا اين حد تواناست.

آنچه كه به عنوان موسيقي سنتي براي ما باقي مانده داراي دو جنبه است.

جنبه خوب و مثبت آن كه بايد نگاه داشته شود و حتي آن را بسط و گسترش داد اما جنبه منفي آن بايد دور ريخته شود .آن قسمت كه از حركت ممانعت مي كند , انسان را تك بعدي بار مي آورد و يا ايجاد تاُثرهاي بيجا مي نمايد,بهتر است كنار گذاشته شود.

آنچه كه مهم است ,آگاهي مردم است نه تنها در موسيقي بلكه در هر كاري كه شروع به فعاليت مي كنند بايد با آگاهي باشد .

يعني به سراغ سنت رفتن نيز آگاهي كامل مي طلبد .هر گفته اي را نبايد پذيرفت سنت همانند چاله اي است كه اگر با ديد وسيع به آن نگريسته نشود ,انسان را محدود مي كند.«اگر بدون اطلاع »در سنت غور كنيد همه چيز را مثل اجتماع ,حركت ,زمان,رسالت ,از ياد خواهيد برد.

اين كاري كه من انجام داده ام «البته نمي خواهم بگويم كه تمام مشكلات حل شد» در حد خودم بد نبود در واقع نخواستم كار آماده ديگران را تكرار كنم .به دنبال راهي گشته ام كه وجود نداشت و اين خيلي مشكل است.

تكرار از كار گذشتگان به مراتب راحت تر است از خلق كاري كه اصلا وجود ندارد.در اين راه سختي ,زحمت,تلاش حتي شكست هم هست .در تمام مدت به اين مسئله مي انديشي كه «آيا ممكن است پس از تحمل تمامي مشقات به هدفت برسي و يا اينكه اگر به هدف خود رسيدي آيا اين كار مذرد قبول واقع مي شود يا خير »

از نظر نوع لحن و نسبت به تلاشهايي كه قبل از آن كرده بودم,تا حدودي در اصفهان موفق بوده ام و نتيجه اي براي خودم حاصل شد.

اميدوارم كه مود قبول واقع شود و تاُثير گذار باشد.در اين لحن حالتهاي غم انگيز و مويه كمتر است.

اشعار هم با همين طرز فكر انتخاب شده اند . اگر هم حزني در كار است كلي و انساني است.چيزي نيست كه انسان را به عقب باز گرداند .يك حركت نهاني در اين كار وجود دارد .

مقداري بر روي حركت تحريرها تلاش شده تا با قبل تفاوت داشته باشد .نسبت تحريرها با جمله هاي قبل و بعد ان منطقي تر شده است در حقيقت توانسته است تا روح جملات قبل و بعد از خود را قوي تر نمايد.

تحرير در اين جا براي تزئين آواز نيست بلكه داري معني مي باشد .انسان وقتي اين قطعه را گوش ميدهد حس خاصي به وجود مي آورد گو اينكه از دنياي ديگري آمده است.

كسي كه با موسيقي سنتي آشنايي داشته باشد و البته اهل مطالعه باشد ,درك خواهد كرد كه اين قطعه داري فلسفه ايست .

بر روي تك تك تحريرهاي آن فكر شده است .تمام تاريخ ايران ,حس دروني قوم ايراني ,تاريخ هنر ,عرفان ايران مجموعه همه اينها در اين كارها نهفته است .

ارزش موسيقي سنتي ما ,ارزش كار اساتيد ما در محدوده هاي زماني قبل سر جاي خويش برقرار است.منتهي حرف امروز نيز بايد در هنر امروز گفته شود .اجراي كارهاي تكراري ,كه بازپرداختي از آثار انجام شده قبل است ,امروز زياد شده و باعث رخوت هنرمندان گشته است .اگر اين كار ادامه پيدا كند و حركتي ايجاد نشود سطح موسيقي جامعه پايين مي آيد۰

*جناب ناظري وضعيت كنوني موسيقي را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

اوضاع موسيقي امروزبه نظر من خيلي وخيم است به نحوي كه به لحاظ ضربه هاي زيادي كه در اين ده ساله اخير بر پيكره بي جان و بي رمق آن وارد شده , ديگر رمقي براي آن نمانده است .

متاُسفانه اقبال عظيم و تاريخ اي كه جامعه در روند انقلاب و سال هاي پس از آن به موسيقي سنتي نشان داد ؛ از سوي متوليان امر خوب هدايت نشد.بدين نحو خيلي مشتاقان موسيقي كه اكثراً نيز از جوانان كشورمان بودند ؛ به تدريج رو به نقصان نهاد.

اين گسستگي جامعه از فرهنگ و موسيقي خود را بايد در عملكرد نادرست ,بي برنامه و بدون هدف وزارت ارشاد و از سوي ديگر محيط غير هنري ايجاد شده در صدا و سيما جستجو كرد كه موجب شد هنرمندان و صاحب نظران موسيقي در هاله اي از انزوا قرار گيرند و گروهي غير متخصص به نام موسيقي سنتي , مدام و مدام آن را تكرار كنند و به اين وسيله سطح شنيداري و موسيقايي جامعه را تنزل دهند.

البته تاُثير منفي شركت هاي نوار پركني را نيز در اين ميان نبايد فراموش كرد كه با توليد و تكثير آثاري صرفاً تجاري و تكرار هاي ناشيانه آثار گذشته , در بازاري كردن موسيقي و خاطره آميز كردن آن نقش مهمي را بر عهده داشتند.

*بنابراين مي توان گفت در مورد ل آثار موسيقي ارائه شده طي سال هاي اخير , نظر مثبتي نداريد؟

خير,ايراداتي كه وارد شد بر نحوه برنامه ريزي فرهنگي كشور وارد است و كل آثار موسيقي را شامل نمي شود.چرا كه همواره هنرمنداني هستند كه در هر شرايطي كارهايي مانا و نيكو ارائه كنند. اين گره كه هم اكنون تعدادشان از انگشتان دو دست تجاوز نمي كند ؛ توانسته اند آثار خوب و ارزشمندي در عرصه موسيقي به وجود آورند.

همچنين در زمينه آموزش كارهاي با ارزشي چون : بازنويسي آثار قدما ,كتاب ها و نوارهاي آموزش موسيقي و...را ارائه كرده اند .

ولي از آنجايي كه سطح شنيداري جامعه از رشد چنداني بر خوردار نبوده است ؛ در مجموع اين آثار پيشرو نيز نتوانسته اند نفوذ چنداني در لايه هاي اجتماع پيدا كنند و بيشتر از سوي متخصصين و علاقمندان مورد استقبال قرار مي گيرند.

* در ارتباط با آموزش موسيقي در كشور , جوان هاي ما سؤالات بسياري مي پرسند كه نهايتاً مي خواهند بدانند راه درست كدام است.

در مملكت ما اصولاً سيستم درستي در زمينه آموزش , در هيچ دوره اي وجود نداشته است.امروزه وقت جوانان علاقمند به موسيقي , بسيار تلف مي شود زيرا مراكز آموزشي ,سامان چنداني ندارند و اصولاً آموزش موسيقي در كشور يكپارچه و مدون نيست .

همين امر موجب سرخوردگي جوان را فراهم مي آورد زيرا جوان مي بيند كه هر مركزي شيوه آموزشي متفاوتي را ارئه مي دهد .اين است كه بايد يك برنامه اصولي و سيستماتيك در زمينه آموزش موسيقي , توسط متوليان فرهنگي كشور طراحي شود ا علاقمندان بتوانند در مسيري صحيح گام بردارند و به خواسته هاي به حق خود نائل شوند . اين برنامه ريزي بايد از پايه بوده و از سنين خردسالي آغاز شود و در مدارس و دبيرستان نيز ادامه يابد.

* شما در طي فعاليت هنري خود زمينه هاي مختلف و گاه متفاوتي را در زمينه موسيقي تجربه كرده ايد ,كمي از اين تجربه هاي متفاوت بگوئيد .

هدف هايي را دنبال مي كنم كه هنوز به آن ها نرسيده ام با اين حال زمينه هاي مختلفي را در طول دوران هنري ام تجربه كرده ام .البته ادعايي ندارم كه ارزش هنري اين كارها در سطح بالايي قرار دارند, اما مي توانم بگويم از لحاظ تاُثير گذاري به ويژه بر نسل جوان ,نقش مؤثري را بر عهده داشتند.

به طوري كه به عنوان يك پل ما بين موسيقي سنتي و نسل جوان قرر گرفته , جوانان بسياري را به موسيقي سنتي , علاقمند كرده ام.و اما زمينه هاي كاري ام چند بخش را شامل مي شود .

تعدادي از كارها با اركسترهاي بزرگ و اركستر سمفونيك اجرا شده ( يادگار دوست- در گلستانه ـ گل هميشه بهار- ساقي نامه) بخش ديگر شامل گروه نوازي هاي سه تار است كه در زمان خود براي اولين بار اجرا مي شد( گل صد برگ-آتشي در نيستان) تعدادي از كارها با اساتيد برجسته موسيقي سنتي صورت گرفته (كنسرت اساتيد-دل شيدا-شور انگيز) در زمينه موسيقي عرفاني نيز فعاليت داشته ام و مقصودم اين بود كه بخشي از تاريخ اجتماعي و ادبيات عرفاني ايران را همراه با موسيقي به جامعه بشناسانم.

در زمينه موسيقي تنبور نيز براي اولين بار اين نوع موسيقي را از منطقه اي كوچك و بومي در غرب كشور (به همراه كيخسرو پور ناظري ) در سطح كشوري و حتي جهاني معرفي كرديم .‍[ آثارارائه شده در اين زمينه :مطرب مهتاب رو-حيراني است].

اخيراً نيز در زمينه خاصي از موسيقي سنتي فعاليت مي كنم كه جنبه روانشناسي و فلسفي آن بيشتر مشهود است ( سفر به ديگر سو)...

* برخي از گروه ها از انتقادات و نيز نوع نگاه منفي تان به موسيقي سنتي انتقاد كرده اند . دوست داريم مطلب را از زبان خودتان بشنويم .

در ابتدا بايد بگويم كه موسيقي سنتي را چراغ اصلي هدايت موسيقي ايراني مي دانم.

بديهي است پايه و اساس موسيقي سنتي, در دوره قاجار پي ريزي و نهادينه شده است .بنابراين هر كس كه خود را پيرو موسيقي سنتي مي داند ؛ بايد بر آثار موسيقايي دوره قاجار احاطه داشته و فرهنگ حاكم بر آن را خوب بشناسد .

همان گونه كه خود من نيز كاملاً با اين فرهنگ آشنايي دارم و از محضر اساتيد بزرگ موسيقي سنتي , بهره مند شده ام .اما بايد گفت نظر گاه منفي من نسبت به موسيقي سنتي كه موجب سوء تعبير برخي نيز شده است ؛ راجع به كل موسيقي سنتي نبوده و نيست .

اين ديدگاه منفي مربوط به طرز تفكر و ذهنيت متحجر مابانه اي است كه متاُسفانه به دليل سنتي بودن اين نوع از موسيقي در بافت آن وجود داشته و رهاوردي جز سكون , ماندگي و ايستايي موسيقي به دنبال ندارد.

از سويي ديگر در محيط بساز و بفروشي موسيقي امروز كه تكرار آثار ارزشمند گذشته (به دليل هزينه كم و سود سرشار آن ) و هم چنين سوء استفاده از ملودي هاي فلكلوريك مناطق بسيار رايج شده است ؛ طبيعي است گفتگو از عدم تكرار و تقليد , چنين مخالفت هايي را نيز به دنبال داشته باشد .

هميشه حرف حق تلخ بوده و با منفع برخي سود جويان منافات دارد و به مذاق آنها خوش نمي آيد . معتقد هستم باز خواني و باز نوازي آثار گذشتگان در جاي خود بسيار مناسب و حتي اجتناب ناپذير است,

اما مشروط به دو شرط :

اول اينكه فقط از سوي افراد صاحب نظر و صلاحيت دار صورت گيرد و دوم آنكه صرفاً جنبه آموزشي داشته باشد.و در غير جنبه آموزشي حتي اگر اين امر توسط صاحب نظري نيز صورت گرفته باشد ؛ باز سوء استفاده از آثار گذشتگان تلقي شده و به سمت موسيقي خاطره انگيز و بازاري پيش مي رود .

* قدري در خصوص انواع تحريرهاي تازه و جايگاه آنها در سبك آوازيتان توضيح دهيد.

در مجموع نظرگاهم از آغاز اين بوده است كه نوع محصول هنري ام مستقل از ديگران باشد و اصولاً اساس هنر را نيز همين اصل تشكيل مي دهد چرا كه تكرار و تليد با روح هنر مغاير است .

هنر نوعي پرواز است و هر كس بايد در جهت و ارتفاعي خاص (متناسب با روحيات و درونياتش ) پرواز كند.

در چنين آسماني ,تنوع پرواز محيطي متنوع را به وجود مي آورد .محيطي كه سرشار از جنب و جوش ,پيام و حس زندگي است . بدين نحو است كه حيات هنر تضمين مي شود .

موسيقي سنتي همين گونه است .حيات اين موسيقي را دو جنبه اساسي ضمانت مي كند . از يك سو , صاحب نظران بايد آنچه را كه ميراث گذشتگان ناميده مي شود؛ شكافته و به مردم بنمايند و مهم تر از آن اين است كه بايد مسيرهاي تازه اي همگام با زمان و متناسب با جامعه , در موسيقي ايجاد شود .در اين صورت موسيقي سنتي به بقاء خود ادامه داده و مي تواند به نسل آينده منتقل شود .

به همين دليل و به علت علاقه ام به كشف مسيرهاي جديد , بر روي لحن هاي متفاوت متمركز شده و تنها به الحان موجود اكتفا نكردم . همچنين شعر و موسيقي و زيبايي شناسي آواز را نيز آموختم و كلاً به هر كجا كه سر نخي بود سر كشيدم .درخصوص تحريرها نيز سعي كرده ام به جز جنبه تزئيني شان , نوعي بار معنايي را نيز به آنها بدهم و در حقيقت نقش تحرير مثبت تر و مستقل تر از قبل باشد . به گونه اي كه معناي جمله پيش و بعد از خود را تقويت كرده و جمله را رساتر كند.

از طرفي دريافتم مي توان با تحرير, تحرك موسيقي را دو چندان كرد.

اصولاً موسيقي ما قرن ها محبوس بوده و به انزوا كشيده شده است .اساتيد موسيقي يا در گوشه پستو و يا در دربار قاجار ماُوا داشتند .اين دلايل به اضافه عامل مذهب موجب شدند تا موسيقي ما از بافت جامعه دور بماند و حركت و پويايي لازم در آن به وجود نيايد.

از اين جهت ريتميك كردن تحريرها مي تواند سكون موسيقي مان را تا حدي جبران كند و اين همان كاري است كه مدتي است آن را شروع كرده و اميدوارم نتيجه خوبي را در پي داشته باشد.

(با آرزوی موفقيت روزافزون برای استاد ناظری.)

يا حق.


بهشید

مقاله روزنامه لوموند در مورد استاد ناظری...

صدايي براي شعر...

 

در سال 1377, استاد ناظري كنسرتي را در پاريس اجرا كرد كه با استقبال بي نظيري مواجه شد , و به همين دليل روزنامه لوموند معروف, گفت و گويي را با استاد انجام داد و مقاله بسيار جالب و زيبايي را بر اساس اين گفت و گو نوشت كه من به جرات مي توانم بگويم كه اين مقاله در عين كوتاهي به نحو چشم گيري شيوا و رسا, مطلب خود را بيان كرده است و نيز استاد شهرام ناظري مواردي را عنوان كرده اند كه من به شخصه در هيچ مصاحبه اي از ايشان نخوانده بودم.

خواندن آن خالي از لطف نيست....

 

موسيقي غذاي روح است . با برچيدن و حذف آن , جهان به يك گورستان مبدل مي شود . به هيچ هنري نمي توان آن را تشبيه كرد .فقط همانند صوت پرندگان و صداي آب است . در سه جمله شهرام ناظري تمامي نكات را در مورد موسيقي بيان كرد و نيز در مورد عشق و تعهدش به اين هنر...

از زماني كه به ياد دارد , موسيقي با زندگيش عجين بوده است .

از هنگامي كه كودك بوده و به صداي پدرش گوش فرا مي داده است . پدر كه پس از بازگشت از كار روزانه ,در خلوت خود سه تار مي زده و مي خوانده است .

از روزگاري كه مادرش , ترانه هاي كردي را به او مي آموخته است .اين خاطرات مربوط به چند سال پس از تولدش در سال 1951 در كرمانشاه است.

پس از ورود به كلاس اول دبستان , دوستان بسياري مي يابد. با وجود اينكه شاگرد خيلي خوبي نبوده است , هميشه بالاترين نمرات به او تعلق داشته است .

ناظري مي گويد: ناظم مدرسه مان , عاشق موسيقي بود .هر روز مرا صدا مي كرد و مي گفت: ناظري , ترانه اي بخوان و هميشه نمره 20 از آن من بود.

به همين دليل , دانش اموزان ديگر ,معترض مي شدند.

ناظري از آن پس ,خواندن را ادامه داد تا جايي كه اكنون كسي نيست كه او را نشناسد و به عنوان يكي از استادان آواز ايران از او ياد نكند.

ناظري , كسي بود كه توانست سبكي كاملا جديد را وارد موسيقي اصيل ايراني كند .با تلفيق و افزايش ريتم در موسيقي اصيل , آن را از حالت يكنواختي خارج كرد.

شهرام ناظري , نابغه ايست كه در كودكي و در سن 8 سالگي مثنوي مولانا مي خواند .مثنوي بزرگ جلال الدين رومي , شاعر صوفي قرن سيزدهم . به اين ترتيب بود كه به يكي از شخصيت هاي محبوب ايرانيان مبدل گشت.

داريوش طلايي , نوازنده تار و سه تار در مورد وي مي گويد : ناظري زماني ناظري شد كه موسيقي به صورت كنوني در ايران فعال نبود , حال آنكه نوارهاي وي جزء پر فروش ترين هاي بازار بود.

داريوش طلايي ,موسيقيداني است كه شهرام ناظري را در اولين كنسرتش در تئاتر شهر پاريس :در سال 1988 ,همراهي مي كرد.در اين كنسرت , حسين عليزاده نيز ,هنرنمايي مي كرد.

شهرام ناظري آرام است .دوست دارد هر از گاهي در كارش فاصله بيندازد .

ساكن تهران است .در خانه اي زندگي مي كند كه دور تا دورش را باغي در بر گرفته است . به دور از همهمه و هياهوي شهر , تقريبا پاي كوه , گه گاه , كناره مي گيرد و با خود خلوت مي كند.

او به نقل از يكي از فلاسفه غرب مي گويد :

”خوب است انسان بلد باشد گاهي كناري بايستد و از دور جهان را بنگرد . كاري كه خودش نيز بدان پرداخته است.“

طي سالهايي فعاليتش را معلق گذاشته است .خودش علت اين تعليق را ناشي از هرج و مرج موجود در موسيقي مي داند .

مي گويد: هر كسي كه از راه مي رسد , خود را هنرمند مي پندارد .ناظري مي گويد در حال حاضر خيلي چيزها عوض شده اند.

شهرام ناظري اين خوانده عاشق اشعار عرفاني , گه گاه خانه اش را در دل كوه,

تنها مي گذارد و بر صحنه هاي خارج از كشور با صداي گرم و دلپذيرش از شعراي صوفي مي خواند .از رومي شاعر مورد علاقه اش .شاعري كه در تمامي كشورهاي اسلامي , به نام مولانا , مشهور است.

 

لوموند/۲۴اکتبر ۱۹۹۸

ياحق.


بهشید