كسي مثل هيچ كس...


صداي شهرام ناظري در پاريس و مراكش ...

 استاد شهرام ناظري، 14خرداد در فستيوال شهر فز(فاس) مراكش برنامه اجرا كرد.

فستيوال مراكش ده سال است در شهر فز (كنار كازابلانكا) برگزار مي‌شود اما امسال جالب‌ترين دوره آن بود چرا كه كساني كه ظرف اين ده سال اول شده و جايزه نخست را برده‌ بودند، دعوت شده بودند.

شهرام ناظري در سال 76، همراه با گروه دستان در اين فستيوال شركت كرده و برگزيده شد،و امسال به همراه گروه مولوي (كه حافظ ناظري آن را تشكيل داده) برنامه اجرا كرد.

استاد ناظري قبل از اجرا گفت:: اجراي قطعاتي بر روي شعر مولوي كه من ساخته‌ام و حافظ آنها را تنظيم كرده، برنامه ما در اين كنسرت است... 

جمعه 29 خرداد (19 ژوئن) نيز تئاتر دلاويل (تئاتر شهر پاريس) ميزبان ناظري و گروه مولوي بود. اين برنامه به دعوت مسؤولان اين تئاتر و به مدت يك شب برگزارشد.

استاد ناظري ؛ اين روزها مشغول آماده‌سازي چند نوار نيز هست. وي مي‌گويد: اين آثار، كارهايي است كه به دلايل مختلف در اين چند سال عقب افتاده و متوقف مانده است از جمله كنسرتي كه چندي پيش در كاخ‌سعدآباد اجرا شد.

وي در مورد زمان انتشار آنها مي گويد: برخي هنوز ناقصند و برخي ديگر در انتظار مجوز اما خيلي زود منتشر مي‌شوند.

به مناسبت اجراي برگزيده هاي دوره هاي مختلف جشنواره فاس (فز) ‏,و با توجه به اينكه استاد شهرام ناظري در سال 1376(1997) مقام اول را در اين جشنواره به دست آورد ,بهتر ديدم كه در مورد اين جشنواره و اهداف آن بيشتر بدانيم ؛

و از اين رو , خلاصه اي از گزارش روزنامه ي همشهري در آن زمان(1997) را در اينجا مي نويسم ...

 

پيشكش ايران به موسيقي عرفاني جهان :

دراين دوره ي جشنواره ي فاس , صدها هنرمند صاحب نام از كشورهاي مغرب ,تركيه,ايران؛فرانسه,سوئيس,انگليس, آمريكا,,ايتاليا,نروژ,اسپانيا,هند,مپاكستان و...شركت كرده...و موسيقي عرفاني و محلي خود را اجرا كردند.

در پايان جشنواره هيأت برگزاركننده ,كنسرت اجرا شده توسط شهرام ناظري ,شركت كننده ي ايراني اين جشنواره را به عنوان بهترين برنامه انتخاب كرد.

ساير اعضاي گروه شركت كننده ي ايراني : مرتضي اعيان(نوازنده ي تمبك) , حميد متبسم (نوازنده ي تار) , كيهان كلهر(نوازنده ي كمانچه) , و حسين بهروزي نيا(نوازنده ي بربط) بودند كه با اجراي قطعاتي در مايه اصفهان دستگاه همايون و راست پنجگاه , شهرام ناظري را همراهي كردند.

اين جشنواره به منظور معرفي موسيقي عرفاني كشورهاي مختلف برگزار مي شود و برگزاركنندگان بيش از هر چيز بر آنچه اين موسيقي به انسان مي بخشد تاكيد دارند و آن را« پيشكش» موسيقي براي انسان مي خوانند.

محمد القباج مدير جشنواره فاس در اين باره چنين مي گويد : « در سنتهاي مذهبي تمامي فرهنگهاي جهان, ارزشهايي وجود دارند كه امروزه احساس مي كنيم بايد درباره آنها بيشتر تفكر كنيم .

يكي از اين ارزشها و معناهاي مستلزم تعمق , «پيشكش» روح انسان است. آنچه روح انسان عرضه مي كند در برخورد با مكانيسم هايي كه عادات روح انساني ما را ترجيح مي دهند بر مبناي ظرفيت استثنايي روح انسان در ارائه ي بهترين هاي خود پايه گذاري شده است .

انسان كاملا آزادانه و بدون اينكه انتظار داشته باشد در مقابل چيزي دريافت كند ,تواناييهاي خود را ارائه مي دهد.

اين يك هديه و احساس همدلي است كه باعث مي شود فراموش كنيم چه كسي برتر است.

ما در اينجا دور از آنچه انسانها را از يكديگر جدا مي كند آزادانه به خود واقعي مان خوشامد مي گوييم و در مي يابيم احساس برادري عميقي ميان ما بوجود آمده است . در سايه چنين طرز تفكري « پيشكش » معنا مي يابد و ما در جشنواره بين المللي موسيقي عرفاني فاس علاقه مندان را گرد هم آورده ايم تا با مشاهده ي برنامه هاي اين جشنواره , به چنين احساس مشتركي دست يابيم .

« فوزي الصقلي» كارگردان جشنواره موسيقي جشنواره ي موسيقي عرفاني فاس مي گويد :

«تهيه كنندگان جشنواره امسال تلاش كرده اند به بخش نا ديدني پديده موسيقي فكركنند.اميدواريم جشنواره ي امسال يك هديه باشد ,شايد براي كساني كه علاقمند موسيقي هستند,راهي بهتر از اين وجود نداشته باشد كه يك هفته صداي گروههاي موسيقي را در آسمان فاس بشنوندو اين هديه و پيشكش روحاني را دريافت كنند.

اين موسيقي مطمئنا قادر است با قلبهاي انسان ارتباط برقرار كند و به همين طريق در جهان تاثير بگذارد .

با هر تعبيير و تفسيري نظر «سيد بل عباس سبتي » كاملا درست به نظر ميرسد كه ميگفت تمامي جهان نسبت به بخشش حساس است و عكس العمل نشان مي دهد

«جرار كورديجيان »يكي ديگر از برگزار كنندگان جشنواره ي فاس كه امسال كارگردان هنري برنامه ها بود مي گويدميتوانيم بگوييم هنر روحاني شايد بيشتر از پيشكش باشد زيرا تاثيري متقابل دارد.اين حركت دوسويه بخشش به ديگري و حركت به سوي تعالي ,چيزي است كه به موسيقي عرفاني زندگي مي بخشد. »

در جشنواره ي امسال هنرمندان مشهور جهان شركت داشتند.

پس از اعلام نام « شهرام ناظري », به عنوان برگزيده ي جشنواره ي امسال نقدها و نظرات فراواني در اين باره اظهار شد.خبر نگاران كانالهاي تلويزيوني فرانسه با او گفتگو كردند و مطبوعات به تمجيد از ناظري پرداختند.

«جاناتان كوريل»منتقد كريستين ساينس مانيتور در نقدي با عنوان «شهرام ناظري ,پاوروتي ايران »چنين ميگويد علاقه مندان شهرام ناظري مايلند او را « بلبل ايراني » بنامند .

ناظري در ترانه هاي خود موسيقي سنتي ايران را با اركان اصلي موسيقي صوفيان پيوند داده است

وي در ادامه ي نقد خود درباره ي اجراي برنامه ي ناظري در جشنوا ره ي فاس چنين مي افزايد :

«ناظري كه براي اولين بار در جشنوا ره ي فاس شركت مي كرد در حضور 2500نفر ترانه اي به زبان فارسي اجرا كرد كه نشان مي داد با وجودي كه اشعار عرفاني رومي (مولانا ) به تمامي توسط جمعيتي كه در سالن گرد هم آمده بودند درك نمي شد ,اما ناظري توانست بينندگان را برجاي خود ميخكوب كند.در انتهاي برنامه تمامي حضار به پا خاستند و با فرياد و اهداي گل او را تشويق كردند تا حدي كه ناظري اظهار داشت انتظار چنين عكس العملي را از سوي تماشاگران نداشته است. »

لازم به ذكر است : شهرام ناظري و گروه همراهي كننده ي او از سوي تئاتر دلاويل پاريس به اين جشنواره دعوت شده بود و عنوان بهترين برنامه را به خود اختصاص داد.

 

 يا حق.


بهشید

کيوان قدرخواه:شاعر سالها و قرنها...

اين شعر يكي از اشعار شاعر قدرتمند عصر ماكيوان قدر خواه» است ، شاعري كه شايد سالها بعد اورا خواهند فهميد و خواهند شناخت .

او همچون حافظ و مولوي كه از زمان خود پيش بودند ،آثارش و طرز تفكرش از زمان خود بسيار جلوتر است .سبك نوشتاري و سبك روايتي او مختص خود اوست و تا امروز كسي بدين شكل شعر نسرائيده است.

درك شعرهاي او از هر ذهني فراتر است،اشعار او داراي معاني بلند و عميقي است كه مستلزم تعمق و تامل بسيار در آن است... و هركس بسته به نوع تفكر ، ذهنيت و هوش خود از آن بهره مي گيرد... من حتم دارم او شاعرسالها و قرنها خواهد بود و جاودان خواهد ماند.

خواندن كتابها و آثار بي نظيرش را به شما توصيه مي كنم...

من خود نيز شخصاً ،چند جلد از كتابهاي استادكيوان قدرخواه را به استاد شهرام ناظري هديه كرده ام ، فكر مي كنم استاد نيز كه خود بدعت گذار سبكهاي نو و خلاق در موسيقي هستند ، آثاري چنين بديع و بي همتا را مي پسندند.

بزرگداشت او در 12 آذر ماه 1382 در اصفهان و طي مراسم با شكوهي و با حضور خود او و جمع كثيري از نويسندگان ،شعرا و ديگر هنرمندان برجسته كشور برگزار شد.

از آثار كيوان قدر خواه مي توان به كتابهاي : گوشه هاي اصفهان ، پريخواني ها ، از تواريخ ايام ، سايه هاي نياسرم و... اشاره كرد.

 

پريخواني 12 ؛ از كتاب پريخواني ها :

 

آصف به خطوط دستم خيره شد

گفت ؛ اين است آنچه در كتاب تو مكتوب است :

عطر كرفس كوهي را دوست خواهي داشت

آس هاي بادي

آبهاي كهربايي

سبزي تيره ي برگهاي انجير

و سيگارهاي معطر را !

 

آرزوهايي خواهي داشت

كه مرزي نمي شناسد

سهم عظيمي از مائده هاي جهان را طلب خواهي كرد

سفر را دوست مي داري

صحراهي عريان

آلبالوي كال و خطر كردن را...

 

صداي هلهله ي گنجشكان را مي شنوم

نور شبتاب را در ظلمت مي بينم

ابرهاي مرواريدگون

و غيبگوي مسحوري را

كه در مردمكهاي تو زانو زده است

بوته هاي رازيانه را مي بينم

و صخره هاي سنگ آهن را

و فلزي كه در كوره تفته مي شود

« چه يادهايي در من زنده مي شوند»

 

شمشيرهاي آخته را مي بينم

با تيغه هاي سرد فولاد

كه در كار آب ديدن است

و در لحظه هايي كه بايد

تو را زخم خواهند زد

و به تدريج تكه تكه خواهي شد

 

در آسماني فسفرگون

دو چشم شور مي بينم كه تو را رها نمي كنند

لاشخورهايي را مي بينم

كه بر فراز سرت پرواز مي كنند

و هريك تكه اي از تو را به منقار دارند

و تو در ميانه ميدان

به گرد آنچه باقي ست مي چرخي

بي هيچ دريغي

بي هيچ افسوسی

 

گردونه هاي شعله ور مي بينم

كه تو را در گردابهاي هايل مي چرخانند

و تو به پيشواز ارواح ظلمت مي شتابي

و به ژرفاي تاريكي سفر خواهي كرد

بي هيچ بيمي

بي هيچ هراسی

 

مهتابي مرده رنگ مي بينم

شب پره هايي مي بينم كه از كنارت مي گريزند

و سايه هايي كه بر پهنه ي ديوارها خفته اند

آنها عفريتهاي تو اَند

و هنگامي كه بايد

از درون تو سر مي كشند

و هيچ گاه امان ات نمي دهند

بي هيچ چاره اي

بي هيچ گزيری

 

سوسكهاي تاريكي مي بينم

و موش كور را در پشته هاي خاك

خاكهايي كه خشتهاي آينده اند

و چون زمان آن فرا رسد

ديوارهايي بر مي افرازند

كه حصارهاي زندان تو اَند

و تو با پاي خود

به درون آن خواهي رفت

و در آن ماندگار خواهي شد

بي هيچ شكوه اي

بي هيچ شكايتی

 

بادها مدام تغيير جهت مي دهند

اماّ من ستاره ي درخشان سپيده دم را مي بينم

و نطفه اي را

كه هم اكنون بسته مي شود و مي بالد

او بانوي رؤياهاي تو خواهد شد

اماّ تو هرگز به آن دست نمي يابي

و تمامي عمر در خوابهايت

با او وصلت مي كني

بي هيچ توقعي

بي هيچ چشمداشتی

 

شبي ستاره باران را مي بينم

و سنجاقكي را كه بر پشت آن مي تازي

و آيينه اي زنگار گرفته

كه در وقت خود

با ترديد به آن نگاه مي كني

خود را به جا نمي آوري

شكستن خود را باور نمي كني

و بغض ات را

فرو مي خوري

بي هيچ اميدي

بي هيچ انتظاری

 

در ميان تكيه هاي ظلمات

چهره ي تو را مي بينم

كه از تو بر مي گيرند

و صدايت را كه مي شكنند

و تو تسليم خواهي بود

بي هيچ فريادي

بي هيچ تقلايی

 

بر خط خميده ي زمان

مارهاي زنگي را مي بينم

كه روزهايت را زهر آلود مي كنند

و مارمولكهايي را كه پنهان مي شوند

سالهايي را مي بينم

كه هنوز از عمر تو باقي ست

اماّ تو از پيش

در تابوت خويش خفته اي

و خوابي بي رؤيا را

گدايي مي كني

بي هيچ اندوهي

بي هيچ ندامتی

 

اين است آنچه در كتاب تو مكتوب است

بي هيچ شكي

بي هيچ شبهه اي .

 

يا حق.

 

 


بهشید