كسي مثل هيچ كس...


سالی گذشت...

سراسر شب آسمان

به آرامي مي باريد

سرتا سر شب،

باران در خواب و در سکوت

بر بامها و باغچه ها باريده است

اما هواي امروز آفتابي است

زمستان در پيش است

روزها کوتاه و کوتاهتر مي شوند

روزهايي که مي آيند و مي گذرند

اما هر روز که مي گذرد، هر ماه، هر سال

جهان کهنه، کهنه تر و خاطرات من

بي رنگ تر مي شوند...

سالی گذشت و ما در خاموشی او تاریک مانده ایم...

بيستم دي ماه سال گذشته، وادي هنر و فرهنگ ايران شاعر هنرمند و فرهيخته اي را از دست داد که تا هميشه جاي خالي او را در بين اهالي شعر و ادب احساس خواهيم کرد.

امروز سالگرد وفات مرحوم "استاد کيوان قدرخواه"،(دائی عزیزم) است، شاعري والا و برجسته، که اصفهان را مي سرود...

او ستاره ی جاودان زندگی ماست، یادش با همه ی خوبیها و بزرگواری هایش همیشه با ماست.

 

یاد و خاطره ی استاد کيوان قدرخواه را گرامی می داریم وشعری منتشر نشده از او  را در اینجا می خوانیم:

آواز دُرّاج:

خروسخوان بر بلندترین کنگره  ی ایوان،

                           دُرّاج آوازی دیگرسرداد

نه اینجا، نه اینجا زیر خیمه های سیاه شب.

نه اکنون، نه اینجا، شاید روزی دیگر، روزگاری دیگر،

شاید وقتی دیگر، زیر آسمانی دیگر،

اما نه اینجا با این سایه های سوگوار و مهتاب مرده رنگش،  شاید روزی دیگر، جایی دیگر،

روزی که باز پژواک آن شیون هزار ساله از گلوی ناهید برخیزد و ما از کوچه های هفت پیچ بازآمده باشیم...

وقتی باز عطر یاس گذرهایمان را آکنده است و آصفه با تن پوش سفید در آستانه ی هشتی ها منتظر است.

آنگاه شاید باز کوبه های پولادین را بکوبیم، بر خرند خانه هایمان پای بگذاریم، لب پاشویه بنشینیم و به آواز  دُرّاج که از گلوی ناهید برمی خیزد گوش کنیم...

اما نه اکنون، نه اینجا، نه اکنون، که زمانه آواز میدهد و کس نمی شنود که خروسخوان خروسی نمی خواند، که نسیم بیهوده در جستجوی سرود سپیده دم است.

که دیگر آواز دُرّاج  از هیچ گلویی برنمی خیزد.

آری نه اینجا زیر این طاق های تاریک با سایه های  سرگردانش، با غوغاها و هنگامه های هزار آوایش، نه اکنون که حافظه ی مردگان در ما انبوه شده است،

 شاید روزگاری دیگر وقتی که درّه های زمستانی اتاقمان نیلوفری شد، آنوقت خواهم گفت؛ خروسخوان، کفشهایت را بپوش، بالهایت را به چالاکی باز کن،

 پروازی دیگر، آوازی دیگر، چرخشی دیگر را آغاز کن،

 اما نه اکنون، نه اینجا، شاید روزگاری دیگر، زیر آسمانهایی دیگر، جایی دیگر.......

 

يا حق.


بهشید