كسي مثل هيچ كس...


بنمای رخ...

چندی پیش یک خبر بسیار مسرت بخش از طرف" گروه استاد  شهرام ناظری در یاهو" به دستم رسید که در اینجا نیز برای شما می نویسم :

استاد ناظری از 25 آبان ماه 1383 به مدت چند شب کنسرتی بی نظیر را برگزار خواهند کرد.
این کنسرت در 3 قسمت و توسط سه گروه مختلف با سبکهای متفاوت اجرا خواهد شد.
در قسمت اول: گروه عارف به سرپرستی پرویز مشکاتیان به اجرای برنامه می پردازد ،
در قسمت دوم: کیهان کلهر و گروه کامکارها استاد ناظری را همراهی خواهند کرد،
و در قسمت سوم: گروه جوانان برای استاد ناظری خواهند نواخت.

و نیز اینطور شنیده ام که در این برنامه از اشعار نو و سپید نیز استفاده خواهد شد و
همچنین برای اولین بار اشعار شاملو توسط استاد ناظری خوانده خواهد شد.(کاری که چندین سال پیش با استفاده از اشعار شاملو،فروغ و... توسط استاد انجام شد و به نظر استاد ناظری این کار یکی از بهترین و قوی ترین آثارشان بود که 5-4 سال صرف ساخت قطعات آن شده بود ولی هیچگاه نتوانست مجوز انتشار دریافت کند).

در حال حاضر استاد ناظری  به همراه پرویز مشکاتیان مشغول تمرین هستند وشنیده ام که  گاهی تمرینات تا 9 ساعت در روز به طور متوالی به طول می انجامد.

بنابراین بازهم استاد ناظری با خلاقیت بی نظیر خود در قالب 3 گروه موسیقی و اجرای کارهای نو و تازه به اجرای کنسرتی می پردازد که تاکنون کسی آن را انجام نداده است.
بی صبرانه منتظر کنسرت استاد ناظری هستیم تا این بار نیز مانند همیشه ، نابغه ی موسیقی و آواز ایران ، به همراه نوازندگان برتر کشور به اجرای هنر بی مانند خود بپردازد.


بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی زابر
کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

وان دفع گفتنت که برو" شه " به خانه نیست
وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست

والله که شهر بی تو مرا حبس می شود
آوارگی کوه و بیابانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول
آن های و هوی  و نعره ی مستانم آرزوست

گویا ترم زبلبل اما ز رشک عام
مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود جسته ایم ما
گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست

گوشم شنید قصه ی ایمان و مست شد
کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست

"می گوید آن رباب که مردم ز انتظار
دست و کنار و زخمه ی عثمانم آرزوست"

من هم رباب عشقم و عشقم ربابیست
وان لطفهای زخمه ی رحمانم آرزوست

باقی این غزل را ای مطرب ظریف
زین سان همی شمار که زین سانم آرزوست

بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق
من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست

 

یا حق.


بهشید