كسي مثل هيچ كس...


ديدار با استاد شهرام ناظری در روز بزرگداشت حافظ ...

آنچه یک دیدن کند ادراک آن                     سالها نتوان نمودن با بیان

 

روز بزرگداشت حافظ ، شیراز، 20 مهر 1383 ، روز دیدار با بزرگمرد آزاداندیش و آزادمنش موسیقی سنتی ایران...

روزی که به بیان نیاید، به مانند احساسی که نگنجد در کلامی ، همچنان که دریایی ننشیند در سبویی...

 

حافظیه در شب خاطره انگیز 20 مهر، رنگی دیگر داشت، رنگی از عرفان و خلوص نیتی پاک و نایاب که آن شب با حضور گرم و صمیمانه ی استاد شهرام ناظری ، به خود می دید...

گویی با هر شب و هر زمان دیگر، تفاوتی دلنشین و به یاد ماندنی داشت...

 

به دنیایی دیگر گویی قدم می گذاشتی ، دنیای شعر ، دنیای حافظ ، دنیای ساز و موسیقی اصیل و مست کننده ی ایرانی ، دنیای عرفان ، دنیایی که استاد ناظری چنین هنرمندانه ، آذین کننده و بیش از هر زمان دیگری معنا دهنده اش بود...

 

در این دیدار ، افتخار صحبت و ملاقاتی به یاد ماندنی را با استاد شهرام ناظری داشتم،...  چنان بزرگواری و بزرگمردی در او دیدم و احساس کردم...که تواضع و مهربانی همراه آن و آمیخته با این وجود ، مرا به حیرتی زیبا فرو برد... 

همچنان که پيش از اين با استاد ناظری ملاقاتهايی داشتم و هميشه و در هر حال با مهربانی و بزرگمنشی بی مانند او مواجه بودم... روز بزرگداشت حافظ ؛ برايم متفاوت تر و با شکوه تر بود...

ديدار با کسی که مثل هيچ کس نيست...از چنین انسان والایی، که گویی هرگز نمی توان عمیقا و حقیقتا به روح متعالی اش رخنه کرد و او را به تمامه و آنچنان که شایسته ی اوست، شناخت ، دریافت و درک کرد...

 

"نخست دیر زمانی در او نگریستم

چندان که چون نظر از وی بازگرفتم

در پیرامون من، همه چیزی به هیأت او در آمده بود.

آن گاه دانستم که مرا دیگر ، از او گریز نیست."

 

آری...همه چیز و همه کس به هیأت او در آمده بود و گریز من از اورا، راهی دگر نبود.چرا که من همین را می خواستم ، همین راه بی گریز را...

همچنان که در انتظارش بودم، تا چنین روزی را ، چنین انتظاری را ، در یادم ، وجودم و قلبم جاودان کنم...

و چه خاطره ای گرانبهاتر از این دیدار...

 

می خواهم آن یاد و آن دیدار را در اینجا ثبت کنم...می خواهم بنویسم...می خواهم بخوانید...

 

همانگونه که در قلبم دلنشین و بی مانند ، جاودان شد، آن خاطره ای که تا زنده ام ، در یاد و قلب و خاطرم ، محفوظ خواهد ماند...همانند هنر والایش و نام پر افتخارش.

 

«حافظیه ، آن شب شکوهی دیگر داشت

 

 

یا حق.


بهشید