كسي مثل هيچ كس...


در سوگ از دست دادن دائی عزيزم(کيوان قدر خواه)...

 سلام...قصد داشتم این بار از کنسرت استاد ناظری به همراه گروه عارف که در روزهای 10و11دی ماه اجرا شد مطلب بنویسم ، ولی غم جانکاه از دست دادن دایی عزیزم : کیوان قدرخواه ؛ هنرمند و شاعر گرانمایه ، مجال نوشتنی غیر از این را نداد...مطالب آینده ی من نیز تنها به او اختصاص دارد ، شاید بتوانم با این کار کمی از تألمات روحی خود را کاهش دهم...

 

كيوان قدرخواه كه از او دفترهاي شعر گوشه هاي اصفهان (۱۳۷۰)، پريخواني ها (۱۳۷۳)، از تواريخ ايام (۱۳۷۷) و سايه هاي نياسرم (۱۳۸۱) به چاپ رسيده است «به قدر همت و فرصت» خويش به شعر امروز ايران «معنا» داد.

شعرهاي او نشانه اشراف شاعر به جوهر شعر، ساخت و زبان است كه با ديد و جهان بيني و درك در جهان معاصر، او را از همگامان شعر پيشرو و مدرن متمايز كرده است.

شاعر فرهیخته ای که بايد سالها بگذرد تا کسی مانند او با چنان شخصیت ، منش و هنری بوجود بیاید...سالها و شاید قرنها...

 

شعری به همین مناسبت از کتاب" از تواریخ ایام " ایشان انتخاب کرده ام که در اینجا می نویسم:

 

مجلس وصیت کردن کیوان به سودابه (مجلس سیزدهم):

 

هنوز به جهانی که فرو گذاشته ام

آزمندانه چشم دوخته ام

به ریشه ی درختان چنگ می زنم

با شیره ی آنها بالا می خزم

بر برگها می نشینم

آن قطره که به آرامی فرو می چکد

آن صدای چکیدن

صدای من است

 

بر آبها خیمه می زنم

موجها با من همسرایی می کنند

و تخته سنگها را می سایند

آن صدا

آن صدای سائیدن

صدای من است

 

در خلوت شب، در ظلمت سبز

در پیاده روهای خیابان ِ " نظر"

سایه ای می گذرد

چیزی نمی بینی؟

تنها صدای به گوش می رسد

آن صدا

صدای قدمهای من است

 

هرچند از مرزی بی بازگشت گذشته ام

شاید روزی

صدایی بشنوی

و لحظه ای مرا به یاد بیاوری

من به آن لحظه چنگ می زنم

آن را چون سکه ی زرینی در مشت می فشارم

و رهایش نمی کنم

رهایش نمی کنم

گرچه همه ی فرشتگان رستاخیز رهایم کنند!

 

 

 

یا حق.


بهشید