كسي مثل هيچ كس...


هنوز خود را نشناخته‌ايم...

 

از شهرام‌ ناظری‌ می‌ توان‌ به‌ عنوان‌ نماد یک‌ هنرمند موفق‌ ایرانی‌ در گستره‌ جهانی‌ یاد کرد.

او که‌ در خانواده‌ای‌ اهل‌ فرهنگ‌ و هنر و ادب‌ و عرفان‌ در کرمانشاه‌ پرورش‌ یافته‌، فعالیت‌ها و کنسرت‌های‌ موسیقی‌ و استعداد هنریش‌ از کوچه ‌پس‌ کوچه‌های‌ کرمانشاه‌ آغاز و به‌ میادین‌ و فستیوال‌های‌ هنری‌ جهان‌ استمرار یافته‌ و در طول‌ دوران‌ فعالیت‌های‌ هنری‌، مبدع‌ سبکی‌ تازه‌ و راهی‌ نو در عرصه‌ موسیقی‌ ایرانی‌ بود و یکی‌ از معدود خوانندگانی‌ است‌ که‌ قوی‌ترین‌ و موثرترین‌ تاثیر را در مخاطبین‌ خود داشته‌ و لحن‌ کلام‌ و وسعت‌ صدای‌ دل‌انگیز و پرشور و هیجانش‌ الگوی‌ تقلید خیلی‌ از خوانندگان‌ زمان‌ حاضر در ایران‌ بوده‌ است‌ به‌ شکلی‌ که‌ هیچ‌یک‌ از کسانی‌ که‌ از شهرام‌ ناظری‌ تقلید می‌کرده‌ و پیرو سبک‌ او بودند هیچ‌گاه‌ بهتر از خود او گویای‌ سبک‌ هنریش‌ نبوده‌ و نیستند و با تسلط‌ کم‌نظیری‌ که‌ بر موسیقی‌ سنتی‌ و احاطه‌ خاصی‌ که‌ بر ادبیات‌ ایران‌ دارد و با تلقیق‌ این‌ دو و با صدایی‌ جادویی‌ و پرقدرت‌ توانسته‌ تاثیری‌ بسزا در گسترش‌ موسیقی‌ کلاسیک‌ ایران‌ داشته‌ باشد.

 

برای‌ دیداری‌ دوستانه‌ و صمیمانه‌ به‌ منزل‌ ایشان‌ رفتیم‌. همان‌ گرمی‌ و حس‌ وحالی‌ که‌ در آواز خود دارد در برخورد اجتماعی‌ نیز همچنان‌ گرم‌ و با محبت‌ و صمیمی‌ است‌.در زادگاهش‌ کرمانشاه‌ شایعاتی‌ در خصوص‌ محل‌ تولد او وجود دارد از اینکه‌ برخی‌ افراد می‌گویند در شهرستان‌ صحنه‌ به‌دنیا آمده‌ و برخی‌ دیگر معتقدند که‌ اهل‌ دالاهو و کرند غرب‌ است‌ اما خودش‌ در این‌باره‌ می‌گوید: من‌ در شهر کرمانشاه‌، محله‌ برزه ‌دماغ‌ و در کوچه‌ ابوالقاسم‌ یخچالی‌ به‌دنیا آمده‌ام‌ که‌ ابوالقاسم‌ یخچالی‌ پدر مادرم‌ بود و آن‌ کوچه‌ به‌نام‌ ایشان‌ است‌ که‌ دقیقا پایین‌تر از کوچه‌ ثبت‌ قرار دارد اما به‌ نظر من‌ هیچ‌ فرقی‌ ندارد که‌ در کدام‌ منطقه‌ کرمانشاهان‌ یا کردستان‌ به‌دنیا آمده‌ام‌ بلکه‌ مهم‌ این‌ است‌ که‌ دیدگاه‌ها و تفکرات‌ یک‌ انسان‌ ایرانی‌ را به‌ عنوان‌ یک‌ کرد بتوانم‌ درست‌ آنالیزه‌ کرده‌ و بیان‌ کنم‌، حال‌ بچه‌ کرمانشاه‌ یا سنندج‌ یا صحنه‌ مهم‌ نیست‌، مهم‌ این‌ است‌ که‌ من‌ یک‌ کرد و ایرانی‌ هستم‌.

 

شهرام‌ ناظری‌ اولین‌ کسی‌ بود که‌ بطور کاملا حرفه‌یی‌ به‌ اجرای‌ اشعار حضرت‌ مولانا پرداخت‌ و آثاری‌ همچون‌ گل‌ صد برگ‌، یادگار دوست‌ و آتش‌ در نیستان‌ را خلق‌ کرد و این‌ شیوه‌ و راه ‌نو به‌ شکلی‌ بود که‌ تا قبل‌ از او سابقه‌ نداشت‌ و به‌ جرات‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ بعد از او بود که‌ این‌ راه‌ ناهموار، هموار شد و افراد دیگری‌ در اجرای‌ اشعار مولانا اهتمام‌ کردند.

 

خودش‌ دراین‌ زمینه‌ چنین‌ می‌گوید:« بطور کلی‌ تاثیرات‌ فرهنگی‌ زادگاه‌ هرکسی‌ در سازندگی‌ و شکل‌گیری‌ او مهم‌ و موثر است‌ و همچنان‌ که‌ می‌دانید بنده‌ کرمانشاهی‌ هستم‌ و آن‌ منطقه‌ از یک‌ دیدگاه‌ و فرهنگ‌ خاصی‌ برخوردار است‌ و یک‌ پیوند ناگسستنی‌ با مسائل‌ معنوی‌ وعرفانی‌ دارد و در یک‌ خانواده‌یی‌ بزرگ‌ شده‌ام‌ که‌ اکثرا اهل‌ موسیقی‌ و شعر و ادبیات‌ بودند خصوصا بنده‌ سال‌های‌ سال‌ مرشدی‌ داشتم‌ به‌نام‌ درویش‌ نعمت‌علی‌ خراباتی‌ که‌ واقعا یک‌ قلندر بزرگ‌ و ارزشمند بود که‌ از محضر ایشان‌ کسب‌ فيض‌ کردم‌ و در کل‌ با اینچنین‌ محیطی‌، غیر طبیعی‌ نبود که‌ کشیده‌ شوم‌ به‌ سوی‌ یک‌ فضاهایی‌ از موسیقی‌ که‌ جنبه‌ حماسی‌ و عرفانی‌ داشته‌ باشد، خیلی‌ عاشق‌ اشعار حضرت‌ مولانا بودم‌ و در مطالعه‌یی‌ که‌ در موسیقی‌ ۱۵۰ ساله‌ ایران‌ از قاجار به‌ بعد انجام‌ دادم‌، می‌دیدم‌ که‌ همه‌ آوازها معمولا با شعر سعدی‌ و دیگر شعرا اجرا می‌شود و اصلا اشعار مولوی‌ حضور ندارد، فقط‌ (بشنو از نی‌) آن‌ هم‌ در خانقاه‌ها و تکایا خوانده‌ می‌شد و حتی‌ زمانی‌ که‌ من‌ شروع‌ به‌ خواندن‌ اشعار مولوی‌ کردم‌ خیلی‌ها مخالف‌ بودند و به‌ اصطلاح‌ آنقدر مد نبود و از طرفی‌ اجرای‌ شعر مولوی‌ در موسیقی‌ سنتی‌ کار مشکل‌ و سختی‌ بوده‌ و هست‌ که‌ بدون‌ مطالعه‌ و ریاضت‌ و زحمت‌ نمی‌توان‌ در این‌ راه‌ قدم‌ برداشت‌».

 

استاد شهرام‌ ناظری‌ با آمیختگی‌ شعر زنده‌ یاد مهدی‌ اخوان‌ ثالث‌ با موسیقی‌ در واقع‌ راهگشای‌ طریقی‌ نو در موسیقی‌ ایرانی‌ شد و با نفوذ هنرش‌ در مردم‌ ایران‌ و حتی‌ ایرانیانی‌ که‌ در خارج‌ از گستره‌ خاکی‌ ایران‌ می‌زیند موفق‌ شد دایره‌ نفوذ موسیقی‌ را تا مرزهای‌ شعر نو ایران‌ بکشاند و چه‌ بسا افرادی‌ که‌ با موسیقی‌ وصدای‌ گرم‌ و پرتاثیر او به‌ سرچشمه‌ شعر نو ایران‌ رسیده‌ و چهره‌ تابناک‌ شعر امروز ایران‌ را در آیینه‌ موسیقی‌ و آواز او پیدا کردند.

 

ناظری‌ در همان‌ زمان‌ که‌ به‌ اجرای‌ شعر مولانا می‌پرداخت‌ با رویکردی‌ جدید و جدی‌ و ملموس‌ وارد بعد شعر نو شد و آثاری‌ را ارایه‌ کرد که‌ در نوع‌ خود کم‌نظیر بود از جمله‌: زمستان‌، در گلستانه‌ و …

 در مورد این‌ رویکرد می‌ پرسم‌، می‌گوید: « طبیعتا یک‌ هنرمندی‌ که‌ همراه‌ با تحولات‌ هنری‌ یک‌ جامعه‌ حرکت‌ می‌کند نمی‌تواند از کنار شعر نو براحتی‌ بگذرد و من‌ هم‌ براساس‌ همین‌ دیدگاه‌ در زمانی‌ که‌ شعر مولوی‌ می‌خواندم‌ در نوار «زمستان‌» آهنگی‌ رابر روی‌ اشعار مهدی‌ اخوان‌ ثالث‌ پیاده‌ کردم‌ که‌ با تنظیم‌ آقای‌ محمدرضا درویشی‌ اجرا شد که‌ در آن‌ اثرمن‌ برای‌ اولین‌بار چند قطعه‌ به‌ صورت‌ آواز آزاد بدون‌ ریتم‌ اجرا کردم‌ و دنباله‌ آن‌ را در کاست‌ «در گلستانه‌» به‌ همکاری‌ آقای‌ هوشنگ‌ کامکار ادامه‌ دادم‌ که‌ این‌بار با اشعار سهراب‌ سپهری‌ همراه‌ بود و درواقع‌ اینها محصولاتی‌ بود که‌ من‌ در حدود ۳۰ سال‌ پیش‌ کاشته‌ام‌ که‌ در آن‌ زمان‌ سابقه‌ نداشت‌ و حتی‌ برای‌ خیلی‌ از افراد شنیدن‌ این‌ نوع‌ موسیقی‌ بسیار عجیب‌ و غریب‌ به‌ نظر می‌رسید و در کل‌ کارهایی‌ که‌ من‌ در بحث‌ شعر مولوی‌ و شعر نو انجام‌ دادم‌ در آن‌ زمان‌ کسی‌ به‌ آن‌ توجه‌ نداشت‌ و سابقه‌ اجرایی‌ نیز نداشت‌.‌»

 

شهرام‌ ناظری‌ در آواز به‌ خلاقیت‌ و استقلال‌ هنری‌ اعتقاد دارد و از تقلید و تکرار و کپی‌ آثار دیگران‌ پرهیز می‌کند و همین‌ مشخصه‌های‌ بارز باعث‌ شده‌ که‌ او ضمن‌ حفظ‌ کلیه‌ ریشه‌ها و بافت‌ ظریف‌ موسیقی‌ سنتی‌، آواز خودرا با رنگ‌وبوی‌ متفاوت‌ و مشخص‌ به‌ خود ارایه‌ کند و لحن‌ کلام‌ و بیان‌ او در ادای‌ اشعار مولوی‌ و شعر نو در نوع‌ خود کم‌نظیر و منحصر به‌فرداست‌.

 

 از او می‌پرسم‌: خیلی‌ از مردم‌ در لحظاتی‌ که‌ می‌خواهند موسیقی‌ بشنوند صدای‌ شهرام‌ ناظری‌ را گوش‌ می‌کنند، حال‌ خود شهرام‌ ناظری‌ چه‌ نوع‌ موسیقی‌ را می‌پسندد و گوش‌ می‌کند؟

 

وی‌ جواب‌ می‌دهد: « من‌ به‌ موسیقی‌های‌ اکثر ملل‌ جهان‌ گوش‌ می‌کنم‌ البته‌ موسیقی‌هایی‌ که‌ ارزش‌ شنیدن‌ داشته‌ باشد، مثلا موسیقی‌ کلاسیک‌ غربی‌ یا اپراهای‌ مختلف‌، کنسرت‌ پیانو یا ویولون‌ را خیلی‌ دوست‌ دارم‌. موسیقی‌ جاز آفریقا که‌ مرکز آن‌ در شهر نیولینز امریکا است‌ که‌ باید آن‌ را آخر موسیقی‌ نامید، موسیقی‌ تبت‌ و قوالی‌ پاکستان‌ و آثار پاواروتی‌ ، دومینگو، ام‌کلثوم‌ و ماریا کالاس‌ را هم‌ دوست‌ دارم‌. از موسیقی‌ ایرانی‌ نیز صدای‌ مرحوم‌ قمرالملوک‌ وزیری‌، اقبال‌ آذر و تاج‌ اصفهانی‌ را می‌پسندم‌. در منطقه‌ غرب‌ ایران‌ هم‌ دو ابرمرد در عرصه‌ موسیقی‌ داشته‌ایم‌ که‌ اولی‌ در کرمانشاه‌ مرحوم‌ استاد حسین‌ داودی‌ کرمانشاهی‌ و دومی‌ در سنندج‌ استاد سیدعلی‌ اصغر کردستانی‌. اما به‌ صدای‌ مرحوم‌ حسن‌ زیرک‌، ناصر رزازی‌، عزیز شاهرخ‌، حشمت‌الله‌ لرنژاد، طاهر توفیق‌ و ماموستا علی‌مردان‌ هم‌ علاقه‌ دارم‌ و گوش‌ می‌کنم‌.»

 

در این‌ میان‌ گریز می‌زنم‌ به‌ نظرات‌ شخصی‌ و دیدگاه‌ او در خصوص‌ صدای‌ زنده‌ یاد حشمت‌الله‌ لرنژاد خواننده‌ توانای‌ کرمانشاهی‌، می‌گوید: شادروان‌ حشمت‌الله‌ لرنژاد یک‌ صدای‌ خیلی‌ تاثیرگذار داشتند و واقعا صدای‌ ایشان‌ یک‌ صدای‌ واقعی‌ کرد بود.

 

روزنامه‌ کریستین‌ سایز چاپ‌ بوستون‌ امریکا چندی‌ پیش‌ در خصوص‌ شهرام‌ ناظری‌ در تیتر اول‌ خود نوشته‌ بود:«  پاواروتی‌ ایران‌ شهرام‌ ناظری‌ » و در نقدی‌ بر صدا و آواز او آورده‌ بود : با توجه‌ به‌ این‌ موضوع‌ که‌ ما معنی‌ اشعار او را متوجه‌ نمی‌شویم‌ اما احساس‌ می‌کنیم‌ که‌ از چه‌ موضوعی‌ سخن‌ می‌گوید و چه‌ حالتی‌ را بیان‌ می‌کند و بخوبی‌ می‌توانیم‌ از طریق‌ روح‌ و روان‌ خود با صدای‌ او ارتباط‌ برقرار کنیم‌.

 

 در همین‌ رابطه‌ استاد ناظری‌ می‌گوید: اروپاییان‌ در رابطه‌ با ملل‌ مختلف‌ خیلی‌ شناخت‌ دارند حال‌ چرا ما عقب‌افتاده‌ و جهان‌ سومی‌ هستیم‌ به‌ این‌ دلیل‌ است‌ که‌ در دوره‌ قاجار که‌ در جهل‌ فرورفته‌ و عقب‌ رانده ‌شدیم‌، اروپاییان‌ خود را شناختند و بعد از آن‌ به‌ شناخت‌ اطرافیان‌ و سایر ملل‌ پرداختند وتفاوت‌ ما با آنها در این‌ است‌ که‌ آنها را نمی‌شناسیم‌ هیچ‌، بلکه‌ هنوز خودمان‌ را هم‌ نشناخته‌ایم‌.

 

با استاد شهرام‌ ناظری‌ وارد بحث‌ موسقی‌ پاپ‌ می‌شویم‌.

موسیقی‌ پاپ‌ که‌ امروز نقل‌ هر مجلس‌ و محفلی‌ است‌ و برخی‌ از تقابل‌ آن‌ با موسیقی‌ سنتی‌ سخن‌ می‌گویند و برخی‌ دیگر از بی‌توجهی‌ بیش‌ از حد مسوولان‌ امر در روند کنونی‌ موسیقی‌ شکوه‌ و گلایه‌ دارند.

 

استاد شهرام‌ ناظری‌ در این‌ زمینه‌ می‌گوید:«  به‌ نظر من‌ همه‌ نوع‌ موسیقی‌ در یک‌ جامعه‌ باید وجود داشته‌ باشد و این‌ جامعه‌ باید به‌ یک‌ رشد ایده‌آل‌ فکری‌ و فرهنگی‌ رسیده‌ باشد که‌ بتواند قدرت‌ تشخیص‌ و انتخاب‌ را داشته‌ باشد از اینکه‌ چه‌ نوع‌ موسیقی‌ را در چه‌ زمان‌ و مکانی‌ بشنود و در خصوص‌ موسیقی‌ پاپ‌ مشخص‌ است‌ که‌ یک‌ آدمی‌ مثل‌ من‌ با این‌ طرز تفکر و دیدگاه‌ نمی‌تواند این‌ نوع‌ موسیقی‌ را بپسندد اما نمی‌توانم‌ بگویم‌ که‌ نباشد و از جهتی‌ باعث‌ تاسف‌ هم‌ هست‌ که‌ در جامعه‌یی‌ مثل‌ ایران‌ با این‌ تمدن‌ ارزشمند و قدمت‌ها و اصالت‌های‌ بزرگ‌ و پشتوانه‌های‌ پرصلابت‌ تاریخی‌ دچار تزلزل‌ فکری‌ و فرهنگی‌ شود و به‌ این‌ شکل‌ غیرطبیعی‌ و افراطی‌ که‌ اجتماع‌ امروز ما به‌ طرف‌ شنیدن‌ موسیقی‌های‌ سطح‌ پایین‌ و بی‌محتوا و خاطره‌انگیز و دست‌ هفتم‌ رفته‌ یک‌ اتفاق‌ مبارکی‌ نیست‌ شما اگر دقت‌ کرده‌ باشید می‌بینید که‌ یک‌ آدم‌ بی‌ هنر وقتی‌ که‌ موقعیتی‌ را به‌ دست‌ می‌ آورد دست‌ به‌ هر کاری‌ می‌زند مثلا می‌بینیم‌ امشب‌ گوینده‌ است‌ فردا می‌شود خواننده‌، روز بعد سر از هنرپیشگی‌ در می‌ آورد روز دیگریک‌دفعه‌ نوار شعر دکلمه‌ کرده‌ می‌فروشد و دست‌آخر هم‌ می‌بینیم‌ از همه‌ چیز تهی‌ اما خیلی‌ هم‌ پرادعا است‌. در جایی‌ که‌ ما در بعد از انقلاب‌ عالی‌ترین‌ نوع‌ موسیقی‌ ایرانی‌ را به‌ جامعه‌ عرضه‌ کردیم‌ و در واقع‌ جوانان‌ و مردم‌ رابا موسیقی‌ درست‌ و اصیل‌ خودشان‌ آشتی‌ کردند که‌ هم‌ قدرت‌ تاثیرگذاری‌ داشت‌ و هم‌ اعتماد اجتماع‌ را جلب‌ کرد و واقعا ما به‌ هزار زحمت‌ این‌ موسیقی‌ را با چنگ‌ و دندان‌ نگه‌ داشتیم‌، شما اگر آثار مرا بررسی‌ کنید حتی‌ یک‌ لحن‌ مبتذل‌ یا یک‌ شعر وموسیقی‌ سطح‌ پایین‌ در آن‌ نمی‌بینید و در حال‌ حاضر هم‌ بنده‌، نه‌ موافق‌ موسیقی‌ خاطره‌انگیزم‌ و نه‌ بازاری‌، نه‌ موسیقی‌ سنتی‌ سطح‌ پایین‌ را دوست‌ دارم‌ و نه‌ به‌ موسیقی‌ پاپ‌ علاقه‌مندم‌. »

  

در یک‌ تامل‌ کوتاه‌ بر آثار استاد شهرام‌ ناظری‌ یک‌ نکته‌ بارز و اساسی‌ وجود دارد و آن‌ این‌ است‌ که‌ هیچگونه‌لغزش‌ و اشتباهی‌ در هیچ‌ یک‌ از آثار او دیده‌ نمی‌شود و در کارنامه‌ ۳۰ ساله‌ هنری‌ یک‌ هنرمند موسیقی‌ وقتی‌ که‌ خطا و اشکال‌ وجود نداشته‌ باشد نشان‌ این‌ است‌ که‌ این‌ هنرمند برای‌ مردم‌ و مخاطبین‌ و اجتماع‌ خود ارزش‌ و اعتبار و احترام‌ قائل‌ است‌.

 

هیچ‌گاه‌ نخواست‌ در رسانه‌های‌ گروهی‌ مطرح‌ باشد و به‌ همین‌ جهت‌ مشتاقان‌ هنرش‌ به‌ غیر آوازها و ارایه‌ کاست‌هایش‌ به‌ ندرت‌ حرفی‌ یا سخنی‌ از او شنیده‌اند و وقتی‌ انعکاس‌ صدای‌ گرم‌ و شورانگیزش‌ قسمت‌هایی‌ از موسیقی‌ ناب‌ ایرانی‌ را پوشش‌ می‌دهد و با اشعار ایرانی‌ همراه‌ است‌ می‌توان‌ به‌ نهایت‌ شور ملی‌ و میهنی‌ رسید و قطرات‌ اشک‌ را بر گونه‌ها احساس‌ کرد و به‌ این‌ موسیقی‌ زیبا و اندیشمند تکیه‌ کرد.

 

شهرام‌ ناظری‌ از کپی‌ غیرمجاز آثار موسیقیایی‌ و فروش‌ غیرقانونی‌ آنها به‌ صورت‌ علنی‌ در کنار خیابانها به‌ عنوان‌ یک‌ فاجعه‌ بزرگ‌ فرهنگی‌ یاد می‌کند و با هشدار به‌ مردم‌، از آنها می‌خواهد که‌ از خرید اینچنین‌ آثاری‌ خودداری‌ کنند، و می‌گوید:« من‌ از تمامی‌ مردم‌ فرهنگ‌دوست‌ کشورمان‌ تقاضا دارم‌ که‌ از خرید سی‌دی‌هایی‌ که‌ مجوز مراجع‌ ذی‌ صلاح‌ را ندارند خودداری‌ کنند. متاسفانه‌ از جانب‌ مسوولان‌ نیز هیچ‌ اقدام‌ کارسازی‌ صورت‌ نمی‌گیرد و گویا خود مسوولان‌ مربوطه‌ هم‌ می‌ خواهند به‌ این‌ بی‌فرهنگی‌ دامن‌ بزنند که‌ امروز به‌ طرز بسیار زشت‌ و ناپسندی‌ در سراسر ایران‌ از دستفروش‌ کنار خیابان‌ گرفته‌ تا مغازه‌داران‌ به‌ این‌ کار مشغولند که‌ تصویر این‌ حرکت‌ نیز یک‌ تصویر کاملا بی‌فرهنگی‌ است‌. مثلا در اروپا مغازه‌هایی‌ هست‌ به‌ نام‌«فنک» ‌ که‌ در همه‌ جای‌ اروپا وجود دارد که‌ در آنجا می‌توانید به‌ تمام‌ آثار موسیقی‌ جهان‌ به‌ شکل‌ اصلی‌ آن‌ و بدون‌ تقلب‌ دست‌ پیدا کنید، اما متاسفانه‌ در این‌ بلبشویی‌ که‌ در مملکت‌ ما در این‌ زمینه‌ به‌ وجود آمده‌ و مثلا می‌بینیم‌ دم‌ یک‌ گاراژ یک‌ دفعه‌ دو کامیون‌ سی‌دی‌ مثل‌ طالبی‌ و هندوانه‌ خالی‌ کرده‌ و می‌فروشند یک‌ تصویر ضد ارزشی‌ و عینا بی‌فرهنگی‌ را رواج‌ می‌دهد که‌ باید خود مردم‌ هم‌ کمک‌ کنند که‌ این‌ چهره‌ جهان‌ سومی‌ از ایران‌ رخت‌ بر بندد.»

 

شهرام‌ ناظری‌ در زمینه‌ آثار جدید خود می‌گوید: «چند اثر دارم‌ که‌ متاسفانه‌ نیمه‌کاره‌ مانده‌ که‌ در صدد کامل‌ کردن‌ آنها هستم‌ و همچنان‌ در صدد انتشار دو CD از کنسرت‌ در کاخ‌ سعدآباد تهران‌ است‌ که‌ امیدوارم‌ بتوانم‌ آنها را در آینده ‌یی‌ نزدیک‌ منتشر کنم‌ و به‌ دست‌ علاقه‌مندان‌ برسد.» ‌ 

                                      (گفتگوی روزنامه اعتماد با استاد شهرام ناظری)  

يا حق.


بهشید