كسي مثل هيچ كس...


کیوان ستاره شد...

 

 

 

امروز...بیستم دی ماه ۱۳۸۶، سومین سال درگذشت دایی عزیزم ( استاد کیوان قدرخواه-شاعر و نویسنده) است...

به همین مناسبت قطعه شعری را تقدیمتان می کنم و همراه با هم یادش را گرامی می داریم...

 

کیوان ستاره شد...

 

ما از نژاد آتشیم

همزاد آفتاب بلند اما

با سرنوشت تیره خاکستر

عمری میان کوره بیداد سوختیم

 

او چون شراره رفت

من با شکیب خاکستر، ماندم

 

کیوان ستاره شد

تا برفراز این شب غمناک

امید روشنی را

با ما نگاه دارد

کیوان ستاره شد

تا شب گرفتگان

راه سپید را بشناسند

 

کیوان ستاره شد

که بگوید

آتش

آنگاه آتش است

کز اندرون خویش بسوزد

وین شام تیره را بفروزد

 

من در تمام این شب یلدا

دست امید خسته خود را

دردستهای روشن او می گذاشتم

 

من در تمام این شب یلدا

ایمان آفتابی خود را

از پرتو ستاره او گرم داشتم

 

<<کیوان ستاره بود

با نور زندگی می کرد

با نور درگذشت ...>>

 

او در میان مردمک چشم ما نشست

تا این ودیعه را

روزی به صبحدم بسپاریم.

 

 

(شعر از: ه.ا.سایه)

 

<یادش همواره در قلبم جاودان است... روحش شاد باد.>

 

یاحق.

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------------

 

مقاله ی دوست عزیز:جناب آقای محسن فرجی، در مورد<کیوان قدرخواه>،که در روزنامه اعتماد ملی (۱/۱۱/۱۳۸۶) به چاپ رسیده است، را در لینک زیر بخوانید:

 

http://www.roozna.com/Negaresh_Site/Fullstory/?Id=54006

 


بهشید