كسي مثل هيچ كس...


مقاله روزنامه لوموند در مورد استاد ناظری...

صدايي براي شعر...

 

در سال 1377, استاد ناظري كنسرتي را در پاريس اجرا كرد كه با استقبال بي نظيري مواجه شد , و به همين دليل روزنامه لوموند معروف, گفت و گويي را با استاد انجام داد و مقاله بسيار جالب و زيبايي را بر اساس اين گفت و گو نوشت كه من به جرات مي توانم بگويم كه اين مقاله در عين كوتاهي به نحو چشم گيري شيوا و رسا, مطلب خود را بيان كرده است و نيز استاد شهرام ناظري مواردي را عنوان كرده اند كه من به شخصه در هيچ مصاحبه اي از ايشان نخوانده بودم.

خواندن آن خالي از لطف نيست....

 

موسيقي غذاي روح است . با برچيدن و حذف آن , جهان به يك گورستان مبدل مي شود . به هيچ هنري نمي توان آن را تشبيه كرد .فقط همانند صوت پرندگان و صداي آب است . در سه جمله شهرام ناظري تمامي نكات را در مورد موسيقي بيان كرد و نيز در مورد عشق و تعهدش به اين هنر...

از زماني كه به ياد دارد , موسيقي با زندگيش عجين بوده است .

از هنگامي كه كودك بوده و به صداي پدرش گوش فرا مي داده است . پدر كه پس از بازگشت از كار روزانه ,در خلوت خود سه تار مي زده و مي خوانده است .

از روزگاري كه مادرش , ترانه هاي كردي را به او مي آموخته است .اين خاطرات مربوط به چند سال پس از تولدش در سال 1951 در كرمانشاه است.

پس از ورود به كلاس اول دبستان , دوستان بسياري مي يابد. با وجود اينكه شاگرد خيلي خوبي نبوده است , هميشه بالاترين نمرات به او تعلق داشته است .

ناظري مي گويد: ناظم مدرسه مان , عاشق موسيقي بود .هر روز مرا صدا مي كرد و مي گفت: ناظري , ترانه اي بخوان و هميشه نمره 20 از آن من بود.

به همين دليل , دانش اموزان ديگر ,معترض مي شدند.

ناظري از آن پس ,خواندن را ادامه داد تا جايي كه اكنون كسي نيست كه او را نشناسد و به عنوان يكي از استادان آواز ايران از او ياد نكند.

ناظري , كسي بود كه توانست سبكي كاملا جديد را وارد موسيقي اصيل ايراني كند .با تلفيق و افزايش ريتم در موسيقي اصيل , آن را از حالت يكنواختي خارج كرد.

شهرام ناظري , نابغه ايست كه در كودكي و در سن 8 سالگي مثنوي مولانا مي خواند .مثنوي بزرگ جلال الدين رومي , شاعر صوفي قرن سيزدهم . به اين ترتيب بود كه به يكي از شخصيت هاي محبوب ايرانيان مبدل گشت.

داريوش طلايي , نوازنده تار و سه تار در مورد وي مي گويد : ناظري زماني ناظري شد كه موسيقي به صورت كنوني در ايران فعال نبود , حال آنكه نوارهاي وي جزء پر فروش ترين هاي بازار بود.

داريوش طلايي ,موسيقيداني است كه شهرام ناظري را در اولين كنسرتش در تئاتر شهر پاريس :در سال 1988 ,همراهي مي كرد.در اين كنسرت , حسين عليزاده نيز ,هنرنمايي مي كرد.

شهرام ناظري آرام است .دوست دارد هر از گاهي در كارش فاصله بيندازد .

ساكن تهران است .در خانه اي زندگي مي كند كه دور تا دورش را باغي در بر گرفته است . به دور از همهمه و هياهوي شهر , تقريبا پاي كوه , گه گاه , كناره مي گيرد و با خود خلوت مي كند.

او به نقل از يكي از فلاسفه غرب مي گويد :

”خوب است انسان بلد باشد گاهي كناري بايستد و از دور جهان را بنگرد . كاري كه خودش نيز بدان پرداخته است.“

طي سالهايي فعاليتش را معلق گذاشته است .خودش علت اين تعليق را ناشي از هرج و مرج موجود در موسيقي مي داند .

مي گويد: هر كسي كه از راه مي رسد , خود را هنرمند مي پندارد .ناظري مي گويد در حال حاضر خيلي چيزها عوض شده اند.

شهرام ناظري اين خوانده عاشق اشعار عرفاني , گه گاه خانه اش را در دل كوه,

تنها مي گذارد و بر صحنه هاي خارج از كشور با صداي گرم و دلپذيرش از شعراي صوفي مي خواند .از رومي شاعر مورد علاقه اش .شاعري كه در تمامي كشورهاي اسلامي , به نام مولانا , مشهور است.

 

لوموند/۲۴اکتبر ۱۹۹۸

ياحق.


بهشید